سيد ظهير الدين مرعشى

147

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

و به ازاء همراهىهاى سيد كه دربارهء او كرده بود . او هم حكم كرد كه لشكر به سراى سيد رفتند و جمله اموال او را به تاراج بردند ، اهل و عيال حضرت سيد را از خانه به در كشيدند تا مردم مروّت شعار بر حسن بن قاسم عيب كردند ، و سرزنش نمودند . بعد از آن خود سوار شد و چند نفر را به نيزه بزد و آن پرده‌سرايان را بازستاندند و ليلى بن نعمان كه حضرت سيد او را نوبت اول نيابت گيلان داده بود و در قريهء نشكنجان اثر عمارت و خندق سراى او موجود است در سارى نايب امام بود ، چون اين خبر بشنيد به تعجيل به آمل رفت و درون خانهء حسن بن قاسم رفت ، و به زور و عنف انگشترى او را از انگشت بيرون آورد و نزد قلعه‌دار لارجان فرستاد تا امامت پناه را خلاصى داده بياوردند همچنان قاصد رفت و سيد را خلاص داد و آورد . چون خبر به حسن قاسم رسيد كه سيد مىآيد سوار شد و تا قريهء ميله كه به سه فرسنگى آمل واقع است برفت . مردم آمل در عقب برفتند و گفتند كه : كرم سيد بيش از آن است كه ترا عفو نكند مىبايد ترا بازآمدن ، كه البته آنچه كرده‌اى به روى تو نخواهد آورد . حسن قاسم بازگرديد و نزد سيد رفت سيد همچنان‌كه اهالى گفته بودند ، هيچ به روى او نياورد . اين‌قدر گفت كه ترا بدانچه كرده‌اى عفو كردم و اجازه فرمود كه به گيلان رود . بعد از مدتى فرزند امام ، ابو الحسين احمد صاحب الجيش از پدر خود درخواه نمود و شفاعت كرد ، و حسن قاسم را از گيلان بازآورد و دختر خود را به دو داد ، و ولايت گرگان را استدعا كرد تا حضرت سيد به دو سپرد و برادر خود ابو القاسم جعفر بن ناصر را با او فرستاد و ايشان هر دو به اتفاق يكديگر به گرگان بودند . چون ابو القاسم جعفر با او بد بود او را بگذاشت و به‌درآمد و گفت : او با تو مخالف است ، و آنچه مىگويد به باطن غير آن در دل دارد ! چون او از حسن بن قاسم جدا شد ، حسن مذكور با تركان مقاومت نتوانست نمود . گرگان را گذاشت و به قلعهء كجين رفت و همهء زمستان آنجا بماند و تركان